محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2649
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نمىافزودند ، از رفتنشان نيز شمار ما كاستى بسيار نمىگيرد . اما بيم آن هست كه جمع بسيار از مردم مطيع ترا كه پيش وى مىروند به تباهى كشاند ، به من اجازه بده كه دنبالشان كنم و ان شاء الله آنها را سوى تو باز گردانم . » على گفت : « مىدانى كجا رفتهاند ؟ » گفت : « نه ، مىروم و مىپرسم و به دنبالشان مىروم » گفت : « خدايت رحمت كند ، برو و نزديك دير ابو موسى فرود آى از آنجا مرو تا دستور من بيايد ، كه اگر آنها آشكارا و به جمع رفته باشند ، عاملان من برايم خواهند نوشت و اگر پراكنده و نهانى رفته باشند يافتنشان آسان نيست ، دربارهء آنها به عاملانم مىنويسم » آنگاه متنى نوشت و براى همهء عاملان فرستاد : « اما بعد ، كسانى به فرار برون شدهاند و پنداريم كه سوى بصره « رفتهاند از مردم ديار خويش دربارهء آنها بپرس و به هر ناحيه از سرزمين « خود خبر گيران گمار و هر خبرى از آنها به تو رسيد براى من بنويس ، « و السلام » گويد : زياد بن خصفه سوى خانه رفت و ياران خويش را فراهم آورد و حمد خدا گفت و ثناى او كرد و سپس گفت : « اما بعد ، اى گروه بكر بن وائل ، امير مؤمنان مرا به كارى فرستاده « كه براى وى مهم است و گفته بدان پردازم ، شما پيروان و ياران اوييد « كه بيش از همهء قبايل به شما اعتماد دارد ، هميندم با من حركت كنيد و « شتاب كنيد » گويد : چيزى نگذشت كه از آن قوم يكصد و بيست يا سى كس بر او فراهم آمد كه گفت : « بس است ، بيش از اين نمىخواهيم » و برفتند تا از پل گذشتند و به دير ابو موسى رسيدند كه آنجا فرود آمد و باقى روز را به سر برد و منتظر دستور امير مؤمنان بود .